من این ام که هستم

Thursday, May 18, 2006

مسخره بازي

آقا ديشب فوتبال بارسلونا با آرسنال بود،باز هم مثل هميشه خل بازيا شروع ميشه ، اخه من نميدونم چرا بيست و يكي ادم گنده توي يه چراگاه ميفتن دنبال يه توپ فسقلي يا فصقلي يا فصغلي شايدم فسغلي اصلا چه معني داره يكي نيست بگه اخه مگه شما زن و بچه، خوار مادر ، پدر و برادر ندارين كه مياين نصف شبي فوتبال مي زنين ، آسايش همسايه ها رو هم به هم مي ريزين اخه شايد يكي مريض داشته باشه شايد بچه خواب باشه شايدم خونه ي ف..... اين طرفا باشه آرامش شونو به هم ميزنين . حالا از خود فوتبال كه بگذريم حواشيش خيلي با حاله قسمت خفن برنامه هاي ورزشي اون بخش وسط نيمه هاست ، اصل خنده ست اونجايي كه عادل جون با حاج رضايي اون مرتيكه رضا جاوداني (بلا نسبت شما) از بس ميز جلوشون كوچيكه رو پاي هم مي شينن . اين هم يه مشق شب ديگه كه براتون نوشتيم تا هر وقت برنامه ي ورزشي مي بينيد ياد نوشته هاي گرانبهاي ما بيفتيد و از خنده منفجر شيد.
مسابقه ي شماره ي يك
هر كس زودتر منفجر شه به رسم ياد يود آن عزيز بي عقل يك دستگاه يخچال فريزر رنگي به خانواده اش اهدا ميگردد(عمرا).

حرف حساب جواب نداره

از اونجايي كه اين مطلب كه ميخوام براتون بنويسم فقط توي يه جاهايي از ايرون هميشگي شده و توي بقيه ي نقاط كشور عزيزمون اتفاق نميفته ممكنه بعضياتون اين حرفارو پشمتونم به حساب نيارين ولي ما براتون مينويسيم تا اگه يكي ازتون پرسيد مثل بز نشينين نگاهش كنين،مطلب در مورد همين انسان هاي زحمتكشي (اشراري)است كه به فرماندهي كل قوا شب و روز در صحرا هاي اطراف و اكناف دست ياري به دولت فخيمه ي جمهوري اسلامي ايران داده تا نسل بشرو از رو زمين منقرض كنه.
اونا اصلا غير منطقي نيستن ،بابا اهل حرف حسابن، اصلا واسه همين بهشون ميگن تروريست اونا ميگن بايد رفيقاشون كه زحمت كشيدن و چند تن مواد مخدر نا قابل از مرزهاي پر گهر خودمون گذروندن و چند تا آدم مسئول نا قابل رو هم كشتن و فرستادن اون دنيا رو بايد از زندون آزاد كنن وگرنه كون ملت رو جر ميدن . خوب حالا شما بگين حرف از اين منطقي تر تا حالا شنيدين يا نه والا ما كه نشنيديم، اين مطلب ادبي هم در اينجا به پايان رسيد هر چند كه ما آگاهيم كه بعد از خوندن اين اراجيفجات و مزخرفجات و كسشعرجاتِ ما هنوز هم اگر يكي ازتون سوال كنه باز هم مثل بز ميشينين نگاهش ميكنين.

Friday, May 12, 2006

كمي هواي تازه

اين چيزهايي كه الان برايتان مي نويسيم را دوستمان برايمان تعريف كرده است.
تعريف مي كرد يه شب تو خوابگاه بودن يه جيگريم با خودش آورده بود تو تختش اون مي گفت چند ساعت بعد از اين كه خوابيديم ديدم لپش رو دستمه احساس گرماي ويژه اي ميكرد انگار دستشو تو فر گذاشته بودن بعد لپشو آورد بالاتر رو ساعدم بعدشم روي سينه ام . به من ميگفت : نمي دوني چه اخساس خوبي داشتم براي اولين بار حس ميكردم آدمم بعد لپشو آورد روي گلوم احساس مي كردم كه ديگه نفس كشيدن برام سخت شده تازه فهميدم ملت با زيدشون چه حالي ميكنن چند دقيقه نگذشت كه لپشو آورد گذاشت رو لبم تقريبا تمام بدنش به تمام بدنم چسبيده بود تمام شبو همين جوري گذرونديم چه شب فراموش نشدني اي بود ساعتهاي شيش،شيش و نيم صبح بود كه بيدارمش كردمو بهش گفتم: آخه آدم ، انسان ، مرد حسابي رو تخت من ميخوابي درست ، برعكس ميخوابي درست، لا اقل كونتو از رو دهنم بردار.
منبع:هه هه هه دوستمه بهتون نميگم بسوزين

كلاس خصوصي

مدتي است در كلاسي خصوصي به رياست آبجيمون به درس خيلي قشنگ و گوگولي مگولي فيزيك مي پردازيم آبجيمون از اونجايي يا اينجايي كه خيلي خيلي با سواد و آخر هر چي هوشه يه جوري درس ميده كه فقط خودش ميفهمه چي گفته طفلك فكر كرده است ما نيز از لحاظ هوش به او رفته ايم راستش را بخواهيد بايد بگويم آن كه من به آن رفته باشم را نبايد از ميان آدميان بيابيد . خانواده ي من از لحاظ هوشي از 200لااقل 198 يا 199 را دارند(خالي بندي)ولي ما براي فهميدن دو كلمه خودمان را(بلا نسبت شما) به فاك عظما ميدهيم تازه بعد از فهميدن آن دو كلمه جوجه تيغي درونمان X مي تركاند . كه چه؟ كه اين كه خيلي بي ظرفيتيم . فكرمي كنيم بعداز تمام شدن درس خواهر بيچاره مان را بايد به يك بيمارستان اعصاب ببريم تا سال آينده نيز به ما فيزيك درس دهد و اگر هم به امتحانمان گند بزنيم يا خود را از بالاي بيمارستان اعصاب مي اندازد پايين يا مثل اون دختره توKiLL BiLL ميره يه شمشير از هاتوري هانزو مي گيره و روحمان را با بقيه ي اموات جهنمي محشور ميكنه. اوه اوه خواهرمون اومد فعلاbye.

Thursday, May 11, 2006

سرگذشت ناگوار

گويند كه ميرزا قشم شم دوميليون سال قبل از ميلاد مسيح مي زيسته، شايد هم قبل از تولد اولين دايي ناصر( دايناسور)و براي خود مي چتيده ...كلي هم حال مي كرده.ار آنجايي كه آدمي وجود نداشته واسه خودش pm خنده دار مي فرستاده و بعد به pm خودش مي خنديد.البته او را در آن زمان به حاشيه بردند( هيچ كس).و مي گفتند كه تو از اقوام ملا نصرالديني، ولي او اين مطلب را صراحتا تكذيب كرد و گفت : " چرا فحش مي دي؟!" .ما هم كه خوب فكر كرديم ديديم بد فحشي دادند به ميرزاي بيچاره.از بس اين وصله ناجور بود، سه ثانيه مانده به مرگ طبيعي، ميرزا خودكشي كردو چشم از جهان فرو نبست و گويند او چشم باز مرده است.طفلك حكما آرزويي به دنيا داشته( البته ما خود آگاهيم بدان آرزو، شايد بعد ها گفتيم به تان ،شايد هم نگفتيم).به هر حال اين تمام چيزي بود كه بشريت در مورد او مي دانند.چون مورخان در مورد او از اين بيشتر كسشعر ننگاريده اند كه بخوانيم و تقديم حضور ان ترتان كنيم( گلاب به روتون!).
در پايان نيز ميل داريم منابع خود را براي اطلاع رساني بيشتر خدمت مدعوين محترم قرار دهيم.
منابع: آلبوم جديد بيتلز( نداده ، بيخود دنبال ش نگردين)، لغوه نامه ي كدخدا( دهخدا)، فيلم هاي امير كاستوريكا ( بخش تيتراژ پاياني) و با حضور قاطع بي تخفيف جي اِفم ( همون كه ندارم).